نزدیک بهشت

بهشت همین نزدیکی هاست

انسانها به سختی ازتاریخ درس می گیرند،بلاهابیشترازچندشکل نیستند؛این ماهستیم که به

شکلهای گوناگون به استقبالشان می رویم.دوستی داشتم که اززمان دوم ابتدایی همکلاسی

بودیم ومی شناختمش؛رابطه ام با اوچون حال و هوای این روزهای بهاربود،گاهی ابری و

تیره و گاه آفتابی و درخشان.دلخوری ها و درگیری هایمان بیشترازدلخوشی هابودوآخرسرهم

بادعوا و مرافعه و قهربه پایان می رسید.فوتبال خوبی داشت.چندسال بعدازدوران ابتدایی به

تیم فوتبالمان معرفی اش کردم وبازهم همان حال و هوای بهاری آنجاهم حاکم شد.چیزی نمانده

بودخودم تیم را ترک کنم که اوبه تیم دیگری نقل مکان کرد و بازپنج،شش سال فاصله بینمان

افتاد که تاهمین جام ملت های اروپای سال گذشته این عدم رابطه ادامه داشت،اما تجدیدخاطره

بواسطه مسابقات«یورو»بازشروع گراین دوستی«گرگ و میشی»شدووقتی فهمیدم بیکاراست

شغلی درمحل کارمان برایش دست و پاکردم وحالا بازهم همان آش وهمان کاسه؛گویا چندین

سال به عقب برگشته ام ومشغول مرورتاریخ هستم.خوش خیالی است تصور کنیم با آدمی که

در«هشت»سالگی آبمان دریک جوی نمی رفت در«بیست و پنج»سالگی همدیگررا تحمل

خواهیم کرد.


۱۳٩٢/٢/٢٧ | ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ | محمدخلیلی | نظرات () |

www . night Skin . ir