نزدیک بهشت

بهشت همین نزدیکی هاست

سینما پارادیزو
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۱  کلمات کلیدی: داستانک

نظافتچی«سینما سنترال»شهرمان چیزدیگری است،البته اینگونه نیست که درنگاه اول

متوجه«آنی»که داردبشوی چون نمای لانگ شات او عبوس وازآن دست چهره های است

که می تواندازپس بازی دریک فیلم ژانر«اسلشر»بربیاید.اماکافی است نزدیکش شوی و

سوالی بپرسی،آن وقت است که دیافراگم چشمانش بازترمی شود و می فهمی کمی

لوچ بودن اتفاقاً چقدربه او می آید.اول باری که متوجه این قضیه شدم روزی بود که بعداز

اتمام فیلم،گلاب به رویتان؛دربه دردنبال دستشویی می گشتم و تنها کسی که می

توانستم آدرس رابپرسم او بود.رفتم راهنمایی خواستم و همان طور که گفتم بعدازخنده

ای که پهنای صورتش راتسخیرکرده بودباچشمانش اشاره ای به دیوارپشت سرم کرد،

برگشتم وعلائم هدایتگررا دنبال کردم.

******

فیلم که شروع شد بیشترازسه نفرنبودیم؛وقتی داشت ازروی زمین ولای صندلی های

زهواردرفته خرده زباله ها راجمع می کردخم شدم وگفتم:«ملت که دیگه نمیاین

سینما،کارشمام سبک شده ها!»نمای مدیوم شاتش را تبدیل به کلوزآپ کردوگفت:

«کاش تک تک این صندلی ها پربودن ومن اون سطل زباله رو می گرفتم دستم و تو

سالن راه می رفتم»بعدباچشمانش که درتاریکی سالن لوچ بودنشان چندان معلوم

نبوداشاره ای به صندلی کنارمن کردکه تشک نداشت وازپشتی اش هم چیز نمانده

بود.گفت:«فکرمی کنی اگه سالن پرمی شدما می تونستیم اونوهمون جوری ولش

کنیم؟»منتظرجواب من نشد وپاسخ داد:«معلومه که نه!» و رفت.باچهارنفرفیلم را به پایان

رساندیم.پیرمردی درانتهای پرده اول وارد شده بود و زمانی که تیتراژپایانی داشت شروع

می شدازخواب برخواست.

****

حالا که کمی باهم آشنا شده ایم دوست دارم ازاین اتفاق سواستفاده کنم وازاو بخواهم

که یکباراتاق«آپارات»رانشانم دهد خیلی دوست دارم ببینم سینمای شهرمان طعم

پارادیزو می دهدیانه.وقتی وارد اتاق می شوم موسیقی مسحورکننده«موریکونه»بزرگ را

مرور می کنم و دنبال شباهت آپاراتچی پارادیزوی خودمان با«آلفردو»می گردم.حتی

شاید وقتی دیدمش به اسم«آلفردو»صدایش زدم؛باید بشناسد،مگر می شود شغلت

آپاراتچی سینما باشد و آلفردو را نشناسی...

 

پی نوشت:این متن درهمشهری جوان هم چاپ شده بود،منتها به شکل بد و درهم برهم که اصلاً سطر اولی هم

درکار نبود و یک خطی که خودم دوست داشتم حذف شده بود.فرم نوشتاری هم رعایت نشده بود که به مذاق من

یکی خوش نیامد.