نزدیک بهشت

بهشت همین نزدیکی هاست

بیر.

گاهی احساس ریاکاری شدیدی سراغم می آید؛خاصّه زمان های که مثلاً قصد دارم کار

خوبی انجام دهم.وقتی می خواهم صندوق صدقات را موردتفقد(!) قراربدهم به خود می

گویم:آی آی آی میخوای خودی نشون بدی مردک ریاکار!؟ اگه راست میگی پس چرا

دیروز... ؟یا این اواخرنانی خریدم که نانوا تمام پول خردهایش را به من داد و ازاین بابت

بسیارناراحت شد و من به او گفتم پول خردهایت را برخواهم گرداند و او به گمانم

گفت:آره جونه خودت.پول خرد هایش را نگه داشته بودم وقتی می خواستم برشان

گردانم بازهمان حس سراغم آمد و گفت:میخوای بگی خیلی پسرخوبی هستی و من

اونی نیستم که فکرمیکردی،بابا من اصن یه چیزدیگم.خیلی وقتها بی خیال این جور

خیّورات(!)می شوم.

ایکی..

تکنولوژی تمام شئون زندگی مان را تحت تاثیرخودش قرارداده.آن های لاین مان بسیار

زیادشده است.چندی قبل که به مناسبت اولین خواستگاری که دودلی رو به بی میلی بر

من حاکم بود قصد استخاره کردم و چون برادرگرام را ازاین بابت بسیارزحمت داده ام به

اینترنت رجوع کردم و درکمال شگفتی دیدم بله!بساط استخاره را هم فراهم کرده اند و

کدام بهتر از آوینی دات کام.استخاره کردم و اتفاقاً بدهم آمد و خیالم راحت شد.به

استخاره معتقدم.طعمش را چشیده ام.البت طعم عمل نکردن به استخاره را...

اوچ...

دیروز درمناظرات جلیلی را درخانه مان بسیارتخریب کردم.کاش می شداز او حلالیت

بطلبم.او آدم خوبی است.اما...

۱۳٩٢/۳/۱۸ | ٩:٤٩ ‎ب.ظ | محمدخلیلی | نظرات () |

www . night Skin . ir