نزدیک بهشت

بهشت همین نزدیکی هاست

ما،سینمای مرده ای داریم.یا در بهترین حالت نیمه جان.دربررسی علت موت فارغ از

فاتحه خوانی های مدوام اهالی سینما و مشکلات صنفی آنها چند نکته خیلی ریشه ای

حداقل بنظرمن وجود دارد که هرکدام از آنها می تواندحیات سینما را به ممات تبدیل کند و

سینمای ملی فقط در موزه سینما قابل مشاهده باشد.اولین مشکل که خیلی هم

اساسی بنظر می رسد این است که بدنه سینمای ما به سختی به اتفاقات جامعه

واکنش نشان می دهد.وقایعی اجتماعی مهمی که تیتر یک روزنامه ها شده اند و یا

عملیات های دستگیری که با موفقیت انجام شده است.مثالی می زنم.دستگیری

«عبدالمالک ریگی»یکی از بهترین نمونه های فیلم در ژانر اکشن و جنایی می تواند

باشدکه تا حالا عملی نشده است در حالی که آمریکایی ها بلافاصله بعد از کشتن«بن

لادن»فیلم آن«صفر دقیقه نیمه شب» را ساختند و روانه سینماها کردند.آنها می توانند

از یک گروگان گیری که در یک ستون روزنامه ای چاپ شده بود یکی از بهترین فیلمها بنام

«بعد ازظهر سگی»را بسازند.اصلا اقتباس در سینمای آمریکا امری معمول تلقی می

شود به نحوی که در معتبرترین مراسم های خود مانند اسکار و گلدن گلوب جایزه ای هم

برای بهترین اثر اقتباسی کنار گذاشته اند.اما اینجا اینگونه نیست.ما به راحتی از داستان

قتل زن ناصر محمدخانی عبور می کنیم.«بیجه»قاتل کودکان پاکدشتی را بی خیال می

شویم و بسیاری از این موراد که گفتنشان دراین مقال نمی گنجد.مورد دومِ کمبود

سینمای ما که به شدت احساس می شود عدم تنوع ژانرها است.حدود نود درصد

 شاید هم بیشتر به مسائل اجتماعی و خانوادگی می پردازد و در این بین جای خالی

فیلم های کارگاهی،وحشت،اکشن،فیلمهای دلهره آور مدل هیچکاک،زندگینامه ای،

موزیکال و... به شدت احساس می شود و همین روند باعث لاغر و لاغرتر شدن سینما

خواهد شد.نکته دیگر هم عدم وجود کمپانی های مستقل فیلمسازی است که البته

امیر قادری هم به این مورد هر از گاهی اشاره می کند که چون چشمهایم درد گرفت

توضیحش بماند برای بعد...

۱۳٩٢/٥/٩ | ٩:٤٩ ‎ب.ظ | محمدخلیلی | نظرات () |

www . night Skin . ir