نزدیک بهشت

بهشت همین نزدیکی هاست

توفیق اجباری
ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٩  کلمات کلیدی: توفیق اجباری

وقتی کلمه اجباری به گوشم می خوره نا خودآگاه یاد استالین،هیتلر،اردوگاه کار اجباری

نازی ها،تبعید در سیبری و از این جور حرفها می افتم.

با شنیدن هر کدوم از اینها تن آدم میره رو ویبره و از هر چی جبر و اجباره حالش به هم

می خوره. اصلا خود جبر هم تو ریاضی خیلی خفنه.اما یه اجباری دیگه هم داریم که یه

جور توفیق اجباری به حساب میاد....یه کم فکر کنید؟......آره درسته سربازی رو میگم.

اصلا فکر کنم اولین اجباری که جبرش به دل میشینه همین سربازیه. فکر کن:وقتی

مجبوری با نزدیک به دویست نفر از همسن و سالان خودت تو یه جا زندگی کنی چی

میشه؛وای که چه اجباری،تا باشه از این اجباریی ها باشه.

دقت کن:موبایل:ممنوع،کامپیوتر:ممنوع،تلویزیون:گهگاهی،تلفن:تو یه ساعت مشخص؛

یعنی اونجا کلا با آدم طرفی و از این جور سوسول بازی ها خبری نیست.

خوب بریم سراغ اصل مطلب،راستش رو بخواهید غرض از این همه مقدمه چینی تسکین

آلام خود در اثر دوری از عالم مجاز بود. چون قراره من هم به خیل سربازان گرامی بپیوندم

و کمی هم تمرین مردانگی کرده باشیم به قول قدیمی ها .به هر حال شاید وقتی این

پست رو می خونید من اولین روز خود را در پادگان سپری کرده باشم و طبعا مدتی از

دوستان مجازی خود دور خواهم بود. اما امیدوارم این دوری باعث قطع ارتباط نشود و

همواره در نزدیکی بهشت حضور داشته باشید.

من هم سعی خواهم کرد در اولین فرصت به شما سر بزنم و از این به بعد با خاطرات

دوران توفیق اجباری در خدمت دوستان صفر و یکی خواهم بود.

                                                                     التماس دعا