نزدیک بهشت

بهشت همین نزدیکی هاست

 

چندوقتی است که دیگررغبتی برای تماشای تلویزیون ندارم.مدتی است که «گُل» کردن سریالی ویا«تاک‌شوی»را به عینه ندیده‌ام و حتی‌شاهدبه«گِل»نشستن هیچ مجموعه‌ای نبوده‌ام.آخرین باری که توانستم پای تلویزیون میخکوب شوم به خاطر«چک‌برگشتی» استاد سریال سازی«مقدم»بودکه تا وصول چک مربوطه همه را به دنبال خودکشید.امسال برایم سال دنباله دارها نبود.«برادران کارامازوف»  راپنج ماهه تمام می کنم،«آناکارنینا»را درادامه به خدا واگذارش می کنم تا بیشترازاین دلم به حال«کاره‌نین»نسوزد.تحمل پرگویی ها «گوستاوفلوبر»درمورد ریزودرشت اندام«مادام بواری»را ندارم.حال و‌حوصله رمزگشایی ازحرفهای«ریچاردبراتیگان» برایم نمانده،انگارمزاجم با «فست فود»هابیشترسازگاری دارد.ازسینمای«فلینی»متنفرم.ازشعرگفتن با دوربین شان بیزارم.بادکنک را دوست ندارم. ازدروغ های آشکار«سیّاسان»خسته شده‌ام.دلم کمی نرمی می خواهد،«کمی دورتر»این کاررا می کند.«چنین کنند‌بزرگان» درحکم مرحمی است برای زخم‌ها و«بازمانده روز»آنقدرزیبا وساده است که مطمئن باشم دُورم نمی زند،این روزها که‌خیال می کنم دکمه «ریپیت»را فشرده‌ام وبا«تسلسل دورباطل می زنم»اینها حکم«رفرش»رابرایم دارند.

 

۱۳٩۱/٩/۱٤ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | محمدخلیلی | نظرات () |

www . night Skin . ir