نزدیک بهشت

بهشت همین نزدیکی هاست

ازسوزسرما سریع پریدم داخل ماشین.گرم بود و راحت.نفربغل دستی مردی میانسال بود که  خوابش برده بود،به گمانم ازگرمای داخل ماشین.دراندک زمانی گرم شدم اما بحث راننده جوان و دوستش گرم تر ازاین حرفها بود.کنجکاو شدم و گوش تیزکردم تا ببنیم چه چیزی است که این چنین شادشان کرده.دوست راننده ظاهراً دختر و پسری را حین انجام کاری«اروتیک»و «غیرافلاطونی»زیرپلی یا کنج دیواری مشاهده کرده بود و داشت و مشاهدات خود را با آب و تاب فراوان و ارائه تصویر نقل می کرد.راننده هم که غرق سرور بود گفت که حیف کرده و باید فیلم برداری می نموده ازآن صحنه و بعد حرفهای که ناگفتنشان بهتراست.به همین سادگی،چیزی ازآنچه اخلاقیات می نامیم باقی نخواهد ماند،کاری غیراخلاقی را با کاری زشت ترتکمیل کردن...چه بلایی سرمان آمده؟

۱۳٩۱/٩/۱٦ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | محمدخلیلی | نظرات () |

www . night Skin . ir