نزدیک بهشت

بهشت همین نزدیکی هاست

دوبرادرند،هردو از یک پدروازیک مادر،سن و سالی هم ازشان گذشته،بزرگتراحتمالاًهفتاد ساله وکوچکتریحتمل شصت ساله،یک مغازه بزرگ خواربارفروشی دارند وهردو به همراه بچه هایشان ازآنجا کسب روزی می کنند.هرچه بخواهی هم دارند.ازشیرمرغ تا جان آدمیزاد.این دو برادر و بچه هایشان به حدی دراخلاق و کرداربا یکدیگرمتفاوتند که هربنی بشری را به تعجب وا می دارد.برادربزرگتر دریای محبت است و صبوری،گاهی که تقاضای مشتری به بی نهایت میل می کند برای او با درخواست باراول هیچ فرقی ندارد بازبا مهربانی جوابگوی اوست،اوست که صبح ها درست بعد ازنمازکرکره را بالا می کشد و آب و جاروی می کند و کاررا شروع می کنند.برادرکوچکتراما درست نقطه مقابل اوست.بد دهان است،حتی جواب سلام را هم به سختی می دهد،دردومین تقاضا برآشفته می شود وخیری که ازجانب مشتری می رسد را تف باران می کند.احترام گذاشتن معنایی برایش ندارد.کوچکترین اشتباه را برهیچکس نمی بخشد،حتی برادربزرگتر...درعجبم ازنوع خودمان،ازبشر،چه می شود که این اینگونه و آن آنگونه،ژن یکی،جغرافیا یکی،وقطعا فطرت هم که یکی...       

۱۳٩۱/٩/۱٧ | ٦:۳٥ ‎ب.ظ | محمدخلیلی | نظرات () |

www . night Skin . ir