نزدیک بهشت

بهشت همین نزدیکی هاست

هرازچندگاهی مولوی خوانی طراوت می بخشد به تک تک سلول ها و روح آدمی را جلاء می دهد و حکم همان«رفرش»را دارد برای آدم. اینجا تک بیت های که برایم شیرین بودند و درذهنم جاخوش کرده اند را می آورم،باشد که مقبول افتد.

مرغ جانش درقفس چون می تپید      داد مال و آن کنیزک را خرید

علت عاشق ز علت ها جداست        عشق اصطرلاب اسرارخداســـــــت

عقل درشرحش چوخردرگل بخفت       شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

شاد باش ای عشق خوش سودای ما        ای طبیب جمله علت های ما

فتنه و آشوب و خونریزی مجوی          بیش ازاین ازشمس تبریزی مگوی

پس بدان یک اصل را ای اصل جو             هرکه را درد است او برده است بو

ازدگران خوبان تو افزون نیستی           گفت،خامش چون تو مجنون نیستی

حسرت و زاری گه بیماری است         وقت بیماری همه بیداری است

آن زمان که می شوی بیمارتو           می کنی ازجرم استغفارتو

پ.ن.تمام ابیات ازاوایل دفتراول مثنوی هستند.مطمئناً هستند ابیاتی که زیبایند اما اینجا به علت ذیق(!)حضورذهن ذکرشان میسرنشد.

۱۳٩۱/٩/۱۸ | ٩:۱٠ ‎ب.ظ | محمدخلیلی | نظرات () |

www . night Skin . ir