نزدیک بهشت

بهشت همین نزدیکی هاست

همه ما تصاویرورویدادهای مختلفی درزندگی خودداریم.تصاویری که گاه منتظروقوع شان هستیم و گاه به دنبال فرارازآن.شاید بنظرخرافه بیایند اماهرچه که هست رودرویی با هردوکدام ازآن تصاویرووقایع می تواند موجبات شادی و یا ناراحتی مارافراهم کند. اما جدی نگرفتن آنها بهترازهرچیزی است،بخصوص تصاویری که ازآنها دلخوشی نداریم.چندمورد که شاید درآنها اشتراک داریم و شاید هم نداریم را درزیرمی آورم.

-حس خوبی ندارم ازاینکه درطول روز مرتب پشت چراغ قرمزبمانم،خاصه اوقاتی که درست زمانی می رسیم که آخرین دقایق چراغ سبزاست و با رسیدن ما چراغ قرمزمی شود.آن را نمادی ازبه«دربسته خوردن»وبدبیاری درطول روزتلقی می کنم و سعی می کنم آن روزکارآنچنان مهمی درکنداکتورخودم قرارندهم.

-صبح زود است.می خواهم سرکارحاضرشوم.درمسیرعبوری تعدادی کبوترهبوط نموده اند و مشغول تناول اند.به عمد می خواهم ازنزدیکی های آنها عبورکنم تا ببینم که پروازمی کنند یا نه!اگرپروازکردند که یاس و ناامیدی واین حس که هنوزآنچنان که باید،نیستم بروجودم مستولی می شود.اما اگرپروازنکردند و بوسیله راه رفتن خودرا ازمن دورکردند حس وحال خوبی پیدا می کنم.البته روزهای که می دانم چند به چندم با فرسنگها فاصله ازکنارشان عبورمی کنم.این هم نمادی است ازاین که آیا حضرتش ازمن راضی است یا نه؟ (نخندید آقا نخندید)...

-این موردی که می خواهم بیان کنم بیشتردرجلسات خواستگاری و پیش بینی خصوصیات افرادبه کارمی آید.با افرادی که با دست های مشت کرده راه می روند ارتباط خوبی نمی گیرم.چون ازقدیم شنیده ام اینان افرادی هستند به غایت خسیس.البته موارد نقض بسیاری هم مشاهده شده،به هرحال این هم ازآن جمله نمادهای است که خود پیوسته درخوب اجرا کردنش اصرارمی ورزم.

۱۳٩۱/٩/٢٠ | ٧:۱۳ ‎ب.ظ | محمدخلیلی | نظرات () |

www . night Skin . ir