نزدیک بهشت

بهشت همین نزدیکی هاست

می دانی یک روزمادربزرگ چه گفت؟گفت درانجیل خوانده که خداونددرملکوت

اعلاءنشسته وبه آنهایی که به اواعتقادندارندمی خندد.پرسیدم:چرا؟همیشه سوال کردن

راحت ترازجواب دادن است.اوشروع کرد:بسیارخوب اگرخدایی ماراآفریده

باشد،ازنظراو،ماانسانها بایدچیزی شبیه آدم مصنوعی باشیم.ماحرف می زنیم،جنگ و

دعواراه می اندازیم،ازهم حمایت می کنیم ودورازهم می میریم.می فهمی چه می

گویم؟ماآنقدرعاقلیم که می توانیم بمب اتمی یاموشک بسازیم،ولی هیچ کداممان نمی

پرسیم ازکجاآمده ایم.فقط می دانیم که اینجا هستیم...فکرمی کنی به همین خاطراست

که خدا به ما می خندد؟...بله،دقیقاً!هانس توماس،اگرمامی توانستیم آدم مصنوعی

بسازیم و این ساخته دست مامی توانست درباره بازاربورس وشرط بندی مسابقات

اسب دوانی حرف بزند،ولی یک سوال درست وحسابی هم به ذهنش خطورنکند،ماهم

می خندیم مگرنه؟...ازحرفهایش خنده ام گرفت.

پ.ن.قسمتی بودازکتاب«رازفال ورق»نوشته یوستین گوردر،نویسنده کتاب های ازجمله:دنیایی سوفی،دخترپرتقالی،زندگی کوتاه است ومایا و...نمی دانم برای چندمین باراست،احتمالاًسومین و چهارمین بار! که شروع به خواندن کتاب کرده ام.یکی ازبهترین رمان های که خوانده ام و لذت فراوانی ازآن هم برده ام.اما این بارنکاتی دریافت می کنم که زمان شانزده یا هفده سالگی ام درک نکرده بودم.داستانی فلسفی و لذت بخش!ازدست ندهید...

۱۳٩۱/۱٠/۱ | ۸:٤٩ ‎ب.ظ | محمدخلیلی | نظرات () |

www . night Skin . ir