دل

هیکل چاقی دارد. چربی های بدنش از پشت تکه تکه روی هم می افتند. دو سه تکه

روی هم. صبح بهش گفتم چقدر شبیه جلیقه نجات شده است هیکل ات و خندیدیم.

غروب هم داخل رختکن از این می گفت که خیلی خوب شنا می کند و زیرآبی می رود و

از این حرفها. همان طور که لباس می پوشیدم گفتم آره دیگه مثل فُک!! تصور او داخل

استخر و بدن پر از چربی اش تصویر خزیدن فُک روی یخ و رفتنش داخل آب را وارد ذهنم

کرد و نتوانستم نگویم. ابوالفضل هم گفت مثل شاه ماهی! اهل آنچنان ناراحت شدن ها

نیست. امیدوارم نشده باشد؛ چون من خودم الان به حد کافی ناراحت هستم :( برای

رشد کردن نباید دل شکست. شاید تو ندانی و دلی بشکند!!

/ 0 نظر / 22 بازدید