childhood

گاهی اینقدردنبال حرفهای گنده می رویم وگرفتارمشکلات روزمره هستیم که یادمان می رود روزگاری کودک بودیم،شیطان بودیم،ازدیوارراست بالامی‌رفتیم،دنبال توپ فوتبال داخل جوب شیرجه می زدیم(مخصوص خودم)،به قدری که شاید با نگاه کردن به عکسهای کودکی بگوییم«یعنی منم کوچولوبودم؟»فکرمی کنیم ازاول همین اندازه‌ایم.دوران کودکی،دوران باشکوهی است،دورانی که تلخی‌هایش هم شیرین است،دوران معصومیت است،دوران پاکی است...می خواهم خاطره‌ای ازکودکی ام بگویم،خاطره‌ای که آن موقع تلخ بود وحالابسیارشیرین .خاطره‌ای که دلم برایش می تپد...جام جهانی98فرانسه بود.ده سال داشتم.عاشق آرژانتین بودم.آرژانتین دریک هشتم، به سختی و«ناپلئون وار»توانسته بود انگلیس را درضربات پنالتی شکست دهد.همان بازی معروفی که «بکام» با بچه گی تمام «سیمونه» را نقش زمین کردوموجبات اخراج خود را فراهم نمود.به هرحال آرژانتین بالاآمد و در یک چهارم به هلند خورد،بازی خوب پیش می رفت اما اینباربچه بازی«آریل اورتگا» درمحوطه جریمه هلند و ضربه سری که به «ون درسار»زدباعث اخراج او شد و آرژانتین ازهم پاشید.هلند«اورمارس»را وارد زمین کرد وهمین کافی بود تا تونلی درسمت چپ دفاعی آرژانتین بازشود تا دراواخرنیمه دوم«برکمپ»صاحب توپ شده و آن را درکنج دروازه آرژانتین بخواباند.همین تک گل کافی بود تا آرژانتین ازجام حذف شود.بعدازسوت داورهرکاری کردم نتوانستم مقابل سیل اشکی که پشت پلکهایم جمع شده بود سدی ایجاد کنم واشکهایم روان شدند.باصدای گریه‌هایم،مادرمتعجبانه بربالینم(عجب جمله کلاسیکی!)آمد‌‌‌ومرا دلداری داد وهمان حرف همیشگی راگفت که فوتبال برد و باخت دارد.اما من قانع نمی شدم و با صدای بلندهلند را به باد الفاظ منشوری گرفته بودم و مورد عنایت قرارمی دادم.ازآن تاریخ تا به حال ازهلند بیزاری جسته ام.مادرم حق داشت متعجب باشد،چون نمی دانست من تحمل دیدن گریه های«باتیستوتا» را ندارم...خاطره تلخ آن روز برایم شیرین ترازهرچیزی است،کودک یعنی همین،باید مراقب کودکی هایمان باشیم.  

/ 5 نظر / 4 بازدید
سلام

کودکی....واژه ی مقدس دوران زندگی..... زیباست ...خوشحال میشم بهم سر بزنی دوست گرامی

رجبعلی محبی

به‌جایش تا دل‌ت بخواهد من هلندی‌ام. از همان سالی که گل والی فان‌باستن چسبید به تور دروازه رینات داسایف؛ فینال 1988 جام ملت‌های اروپا.

حسین اسکندری

آقا تو چه جوری اینارو یادته؟! بعد میدونی من چقد دعا کردم که یوگوسلاوی رو ببریم؟مردم من تو اون بازی.بازی ایران با آمریکا و آلمان رو هم ندیدم.نصفه شب بود فک کنم.این یوگوسلاویه رو قشنگ یادمه که صبح بود.با داداشم جلوی تلویزیون سیاه و سفید دیدیم.مرسی که کودکی رو یادآوری کردی :) من عاشق پرتغالم.عاشق کریس رونالدوام.وقتی می دیدم یه تنه داره تو یوروی امسال پرتغال رو میبره بالا یقین پیدا کردم بهترین بازیکن جهانه.چقدر غمگین و عصبی شدم که پنالتی رو ندادن به کریس بزنه.وقتی بعد پنالتی کریس رو نشون داد ترکیدن رو میشد تو قیافش دید! :| کودکی هامون که دغدغه هامون این شکلی ای که تو میگی بود دوست داشتنی بود.الان هرکاری می کنم نمیتونم اینجوری بشم!

مهدی

دنیای من آقا انگلیسه خدا می دونه دیه گو سیمونه رو هرگز نمی بخشم که بکام رو مجبور کرد که اون لگد تاریخی رو بزنه و اخراج بشه البته بکام چار سال بعد یه شوت زد به وسط دروازه آرژانتین با همون پنالتی که زد و دلم خنک شد امتحان خردادم رو فردای اون بازی اینقد عالی دادم که نگو

مهدی

ولی من عاشق انگلیسم شاید کشور بدی باشد، شاید اختلاف سیاسی سهمگینی داشته باشیم با حاکمیتشان، شاید لیگش بهتر و مهمتر و جذاب تر از تیم ملی شان باشد، شاید دورازه بان و مهاجم شش دانگی ندارند ولی ... من عاشق انگلیسم دست خودم نیست بین خودمان بماند ، همه دوستانم می داندد البته ولی ... اگر تیم ملی انگلیس در استادیوم آزادی خودمان با ایران بازی کند من از ان دسته آدمهای وطن فروشی هستم که با پرچم انگلیس می روم جایگاه انگلیسی ها و تشویقشان هم می کنم دیگه شرمنده باید ببخشید