فراموشی

طولانی ترین دوره بی قراری ام را سپری می کنم. آسمان دلم در این مدت بیشتر ابری

است و سیاه و میل به باریدن دارد و نیاز شدید هم. خیلی وقت ها نمی شود، نمی

توانم. اما گاهی هم رگباری می بارم و کمی سبک می شوم. اکنون نمی توانم بگویم

که:می دانم یک روز تمام این ها تمام می شود و تبدیل به خاطره می شود و طعمش

می ماند و ... چون نمی دانم کی تمام می شود و اگر هم تمام شد ... نه، در این شرایط

اصلا نمی توانم به تمام شدن فکر کنم! آه خدای من! ما یک روز می میریم! نمی دانم

چرا باید یک دفعه به مرگ اشاره می کردم؟ شاید به خاطر سختی هایی است که بر من

می رود و مرگ، این تنها حقیقت مسلم زندگی را به اندازه اهمیتش جدی نمی گیریم.

اگر مرگ را جدی می گرفتیم زندگی در بسیاری از بخش هایش خیلی راحت تر می شد.

برای سیستم عامل ها برنامه ای هست بنام مثلا ویندوز سئون منجیر که تمام جانک

فایل ها و فایل های اضافی و تکراری را از محیط سیستم حذف می کند و دیفراگ و کلا

بهینه سازی کامپیوتر. نفس سیستم باز می شود وسریع تر و روان تر عمل می کند. اما

می دانم که ما هم یک چیزهای این مدلی داریم اما کمتر سراغش می رویم تا نفس

مان باز شود و روان تر و سریع تر و راحت تر عمل کنیم.

/ 1 نظر / 27 بازدید

در گردش گیتی رسد روزی به پایان هر غمی ...