هدف...

بیر.

چندروزقبل یادداشتی ازلابه لای یکی ازکتابهایم کشف کردم.یادداشتی که تمرینی بود

برای مطلب ویژه«سال نو»که قراربود دروبلاگم(همین جا)منتشرکنم.دریکی ازاتودهای

 که قلمیده بودم درآخرمطلب اینچنین نوشته بودم:«وای!بیست و دو سالم شد و هنوز

 هیچ کاری نکردم...»!چه روزهایی که سه سال بعدش را هدف گرفته بودیم و حال سه

سال بعداست و بایدسه سال دیگررا هدف بگیریم تا بلکه به هدف شش سال قبل

برسیم.(چقدرهدف هدف کردم!)

ایکی..

«محمدرضا لطفی»استادبزرگ موسیقی از«جمعه»به مدت سه روز،کنسرتی در تبریز

برگزارخواهدکرد.ردیف11صندلی 20به من رسیده؛یعنی تقریباً نزدیک به «استیج»

خواهم بود.«لطفی»،لطف بزرگی به شهرمان کرده است.بداهه نوازی همراه با

خواندن اشعاری ازحافظ یا سعدی با صدای گرم خود«لطفی»بسیارروح فزا خواهدبود. 



 

 

 

 



/ 1 نظر / 4 بازدید
حسین اسکندری

آقا ایام امتحاناته و منم دیر به دیر سر میزنم با عرض معذرت درمورد یک آقا عجب جمله باحالی نوشته بودی.جمله ای که یه ترسی میندازه به جونت!نمیدونم شاید به یه تعداد از اهداف مکی رسیم ولی بخاطر اینکه کوچیکن یا اون اصلیه نیستن در نظر نمیگیریمشون.چون من هرکسی رو که می بینم یه همچین چیزی رو میگه همیشه ! یه جا میخوندم یکی گفته بود من واسه خودم هدف درنظر نمی گیرم.چون وقتی به اون هدف نگاه می کنم و فقط میرم سراغ اون اتفاقای ریزی که ممکنه تو این مسیر برام بیفته رو نادیده می گیرم.من فکر می کنم این اتفاق های کوچیک هست تو زندگی هممون !