نشانه

من اهل نشانه ها هستم. نشانه ها برای من حکم چراغ هدایت گری هستند. خیلی

وقت ها البته نادیده شان می گیرم و به همین خاطر هم خیلی وقت ها پشیمان می

شوم. وجود نشانه ها برای من که هرگز نتوانسته ام بی اعتقاد به غیب باشم و ایمان

دارم به غیب، قطعی ست.

شام غریبان و سوم ختم پدرِ زن داداش نفیسه عزیز را در مسجد بودیم و من هر دو بار

هم قرآن خواندم و هر دو بار هم یک سوره و یک حزب قسمتم شد. آیاتی از سوره آل

عمران! یکی از آیات می گفت: کل نفس ذائقه الموت و آخر آیه می گفت: ما الحیاه الدنیا

الا متاع الغرور ... تکان دهنده است. تاکید بر مرگ و اینکه که همه طعم مرگ را خواهیم

چشید و تاکید بر فریب بودن زندگی ... خدای من! کجای کار هستم؟ چقدر بی اعتنا به

مرگ و چقدر حریص نسبت به دنیا! اواسط یکی از آیات همین حزب همان دعای ماه

مبارک رمضان است و چقدر زیباست و مناسب حال من ... ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا

سیئاتنا ... گناهان ما را بر ما ببخشای و بدی هایمان را بزدای ... و یکی از آیات پایانی

این سوره که باز شگفت انگیز بود برای من ... و لا یغرنک تقلب الذین کفروا فی البلاد ...

متاع قلیل ثم ماوهم جهنم و بئس المهاد ... گشت و گذار کافران در شهرها و دستیابی

به سود های فراوان تو را فریب ندهد ... این بهره ای است اندک، چرا که پایان پذیر است؛

سپس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بستری است ... این همه نشانه  و این همه بی

تقوایی می کنم و این همه خطوط قرمز رد می کنم و دریغ از اندکی تقوا و چقدر مهربانی

تو یا ستار العیوب!

/ 0 نظر / 11 بازدید