زندگی کوتاه است؟

زندگی با همه کوتاهی اش چقدر طولانی بنظر می رسد وقتی نگاه میکنی به مسیری

که آمدی، به همه آنهایی که وارد زندگی ات شدند و بودند و بعد رفتند. بعد با خود فکر

می کنی هی فلانی بد هم عمر نکردی! این همه اتفاق کم که نیست زیاد هم هست و

از فرط زیادی، خیلی هاشان را باید دیگری به یادت بیاورد که آنجا و کجا و با که و بعد

تصویر زنده شود و یادش بخیر! و چقدر بد خودنمایی می کنند تمام آن زخمهایی که زدی

و خوردی و آنهایی که زدی بیشتر. تازه وقتی می شنوی اول راه هستی و ربع قرن چیزی

نیست، چقدر خوابیده ای که چقدر خواب ببینی؟ به وحشت می افتی که چه چیزهای

دیگری؟ چه کسان دیگری؟ چه مدت زمان دیگری در انتظار دارم؟ یک ربع قرن دیگر؟ نیم

قرن دیگر؟

/ 1 نظر / 10 بازدید
علی

آدمی عظمت را می بیند و وحشت می کند! حقارت را می بیند و احساس عظمت می کند! حیوان دو پا این است و جز این نیست. مگر گامی به پیش رود. حقارت را ببیند و احساس حقارت کند. عظمت را ببیند و احساس حقارت کند. حقارت و عظمت را هضم کند. روشن شود.