هیس

وجودم پر از درد است و تو چه دور می نمایی...

توکه نزدیکترینی از خودم به من....

تو که پیداترینی از عیان ترین...آری

گوئی من گم شده ام در این گرد و غبار...

آغاز آشنایمان را به یاد ندارم....

اما علامت هیس همچنان رو لبانم نقش بسته..

و چقدر دور شده ام از آن راز بزرگ...

راز...................

و اینکه ما دور زده ام حلقه را یا حلقه ما را

حلقه چیستی؟کیستی؟هستی؟نیستی؟زندگی......


/ 8 نظر / 4 بازدید
maral

سلام خوبی ؟؟ خوبم.. پیدای پنهان است شاید... قشنگ بود..[گل]

مینو نوبهاری

سلام . بله من تو می خواستم اسب باشم بودم ممنون ... شمارو به جا نیاوردم و منظورتون و راجب این که به خاطر سیامک بوده و آل رشاد نباید بازی می کرد متوجه نمی شم به هر حال ممنون از توجه شما.

مینو نوبهاری

به به چه اکتیو و چه نقد پر انرژیی ممنون البته با این مسئله که دور میز نشستن کارگردانی نمی خواد شدیدا مخالفم این که چپ و راست از خودمون میزانسنای شاخ دار در بیاریم نمایش و نمی سازه 4 تا زن اسیر جبر تو اون زیر زمین باید چیکار می کردن اون نشستن هم یه سنگینی داشت اونا حتی نمی تونستن بلند و راحت بخندن و این مسئله آن فرانک و عصبی می کرد و فرقی بین صندلی و خدا نمی دید من عاشق تئاتر های مینی مالیستی نیستم ولی وقتی به معنی عمیق یه طراحی صحنه ی مینی مالیستی پی میبرم عجیب هیجان زده می شم و مطمئنم که با یه 4پایه هم میشه تئاتر اجرا کرد می خواستم اسب باشم جزو متن هاییه که حالا حالا ها کسی طرفش نمیره و اگه من تو جشنواره جایزه اول و گرفتم 80 % بخاطر طراحی هایی بود که افسایی روی حس و میزانسنام کرده بود و اما شخصیت مارگوت که ژیلا بازیمی کرد یه شخصیت عمیق و قابل بحث و نقطه پرتاب برای یه بازیگره من واقعا مارگوت و دوست دارم و بازی ژیلا فوق العاده بود البته شما اگه تئاتری هستید باید بدونید که تو اجراهای عموم متاسفانه بعضی روز ها بازیگر تو مود نمایش نیست میدونم که این غلطه ولی حقیقت داره و شاید شبی که شما اجرارو دیدید ژیلا تو مود ن

مینو نوبهاری

راستی درباره ی ساناز نظری باید بگم بانی بعد از نمایش می خواستم اسب باشم به روی صحنه رفت بنابر این ساناز نمیتونسته نگاه بانی و داشته باشه اگه منظورتون اینه که ساناز خودش و تکرار می کنه پس شاید نگاه بانی نگاه خانم وان دان بوده .... و در آخر این که من اون نمایش و که تازه اجرا شده وقت نکردم ببینم از مصاحبت با شما خوش بختم آقا محمد....موفق باشید...

مینو نوبهاری

شرمنده... من همه ی حواسم پیش جشنواره بود برای همین یادم نبود آسمان روز های برفی اجرای عموم هم داشته باز هم راجب نظرتون به میزانسن ها باهاتون مخالفم . توپوق زدن مال بازیگرههههههههههههههه من تو جشنواره در شروع کار 3 تا توپوق زدم و در اجراهای عموم شب هایی بوده که من یه توپوق کوچیکم نداشتم این حرف و دیگه نزنید که واقعا این یعنی فاجعه که یه تماشاگر حرفه ای یه همچین نقده عامیانه ای بزنه اگه داوراهم مثل شما فکر می کردن که ه ه ه من تقدیرهم نمی گرفتم مستر خلیلی به این بحث با این جمله پایان میدم که به قول استادم آقای فتوحی در تبریز تیاتر وجود نداره ...........................................................چه برسه به یه تماشاگر حرفه ای یا یه منتقد عالم و از همهمهم تر عادددددل