refresh

 

چندوقتی است که دیگررغبتی برای تماشای تلویزیون ندارم.مدتی است که «گُل» کردن سریالی ویا«تاک‌شوی»را به عینه ندیده‌ام و حتی‌شاهدبه«گِل»نشستن هیچ مجموعه‌ای نبوده‌ام.آخرین باری که توانستم پای تلویزیون میخکوب شوم به خاطر«چک‌برگشتی» استاد سریال سازی«مقدم»بودکه تا وصول چک مربوطه همه را به دنبال خودکشید.امسال برایم سال دنباله دارها نبود.«برادران کارامازوف»  راپنج ماهه تمام می کنم،«آناکارنینا»را درادامه به خدا واگذارش می کنم تا بیشترازاین دلم به حال«کاره‌نین»نسوزد.تحمل پرگویی ها «گوستاوفلوبر»درمورد ریزودرشت اندام«مادام بواری»را ندارم.حال و‌حوصله رمزگشایی ازحرفهای«ریچاردبراتیگان» برایم نمانده،انگارمزاجم با «فست فود»هابیشترسازگاری دارد.ازسینمای«فلینی»متنفرم.ازشعرگفتن با دوربین شان بیزارم.بادکنک را دوست ندارم. ازدروغ های آشکار«سیّاسان»خسته شده‌ام.دلم کمی نرمی می خواهد،«کمی دورتر»این کاررا می کند.«چنین کنند‌بزرگان» درحکم مرحمی است برای زخم‌ها و«بازمانده روز»آنقدرزیبا وساده است که مطمئن باشم دُورم نمی زند،این روزها که‌خیال می کنم دکمه «ریپیت»را فشرده‌ام وبا«تسلسل دورباطل می زنم»اینها حکم«رفرش»رابرایم دارند.

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
حسین اسکندری

من اما آخرین باری که سراغ تلویزیون رفتم برای دیدن دستپخت برادران قاسم خانی بود که الحق والانصاف هم بسی خوشمزه بود و کیفور شدیم. عذاب وجدان دارم که چرا کلاه پهلوی رو نمی بینم اما خب چندتا از دیالوگ هاش من رو پس زد.دیالوگ های به شدت شعاری. متاسفانه امیدی به سریال های ایرانی ندارم.هرازگاهی یه فیلمی گُل می کنه! رفرش کردن خوبه ها بعضی مواقع.یه زمانی آدم از خیلی جلو رفتن خسته میشه. با انکه بعضی قسمت های متنت چون با فیلم های مذکور آشنایی نداشتم برام مبهم بود اما کلیتش رو دوست داشتم.

زهرا

اصولا خیلی اهل تلوزیون دیدن نیستم و ترجیح میدم اوغات فراغت (اگر فراغتی مونده باشه!) با کتاب و موسیقی پر کنم و گاهی هم سینما. آها درمورد تلویزیون تنها و بهترین برنامه ی آبرومند تلویزیون که یه تنه جور همه بی برنامگی های همه شبکه ها رو میکشه ، رادیو 7 هست. برنامه ای که باعث شده هرشب ساعت11 جلوی تلویزیون میخکوب بشم و لذتی ببرم بی انتها. انصافا منصور ظابطیان تا حالا هر برنامه ای ساخته خوب که نه، عالی بوده(اگه چند سال پیش ظهرهای جمعه «نقره» رو از شبکه 2دیده باشید میدونید چی میگم) بهتون پیشنهاد می کنم حتما این برنامه رو ببینید

حسین اسکندری

بحث رو از سریال ها که بیرون بکشیم می رسیم به اون فیلم های سینمایی ای که اسم بردی؟ البته صبر کن ببینم.بعد طلا و مس تا بوسیدن فیلم خوب دیگه ای ندیدی؟ سخت گیری می کنی ها! یادمه یه یادداشت تو ه.ج در موردش نوشته بودی.بعد این کامنت حرف می زنم در موردش. البته محمد جان " کمی دیرتر" از آخرین کتاب های سیدمهدی شجاعی در مورد انتظاره.که من هم با خوندنش بسیار لذت بردم و به جرات میگم که از بهترین کتاب هاییه که مربوط به انتظار نوشته شده. و ممنون بابت معرفی کتاب ها و اینکه دوست دارم " چنین کنند بزرگان" رو بخونم چون نیاز دارم که حالم خوب بشه.

حسین اسکندری

درمورد بوسیدن یه نظری داشتم من.من شخصا انتظار یه فیلم پرحس رو واسه موضوع خاصی که داشت،داشتم.اینکه واقعا تاثیربذاره رو آدم.هم دِینی که به شهدا داریم رو یادمون بندازه و هم اشکمون رو دربیاره. صحنه ای که مادر شهید میخواست بره با بچش که تو تابوته حرف بزنه.مادر میاد جلوی در سالن.منتظر یه شاهکار صحنه بودم که به طرز عجیبی صحنه کات خورد و نشون نداد.من که شخصا سرخورده شدم از این موضوع. و اینکه اون نسل چهارمی ای هم که نشون داده بود،یه افراط به تمام معنا بود و من دوسش نداشتم.