سعدیا مردی بودی به والله!

بیر.

چقدرزیباست این قسمت ازغزل«کاروان» جناب سعدی

          او می روددامن کشان         من زهرتنهایی چشان

          دیگرمپرس ازمن نشان        کزدل نشانم می رود

یا این بیت معروف که تبدیل به دوبیتی اش کرده ام(سعدی ازدست من فریاد(!)...)

         دررفتـــــــن جان ازبــــــــدن      گــــویندهـــــرنوعی سخن

        من خودبه چشم خویشتن       دیدم که جانــــــــم می رود

ایکی...

پسری دبیرستانی پس ازنزدیک به دو دهه متوجه می شود هیچ خاطره ای ندارد،انگار که

اصلاً زندگی نکرده باشد.بنابراین تصمیم می گیرد مسیرزندگی خود را عوض کند اما این

تغییر ریل و اتفاقاتی که درآن می افتد باعث می شود هزینه زیادی پرداخت کند...(

S c r e e n p l a y B y ...o...a...ma... ...h...l...l)

 

پی نوشت:عددها ترکی هستند.یادبگیریدخب،نمیخوام که ببرم تو قبرم!

 

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
حسین اسکندری

سعدی یک دیوونه واقعی بود محمد.غزل هاش رو که میخونم واقعا دوست داشتم کنارم بود تا بغلش می کردم ! روانی می کنه آدم رو ! . از دومی هیچی نفهمیدم محمد.توضیح میدی یه مقدار؟! . من اعداد رو بلدم. بیر.ایکی.اوچ.درت.بش.آلتی.یدی.سکیز.دگوز.اُن. بعد حالا ده تا ده تا.اُن.ییرمی.اتوز.گرخ.الی.وای یادم رفت.ترکیدم ولی یادم نیومد :D

هانیه رستمی

سلام . می گم این رجبعلی محبی که لینکشو گذاشتی همون رجبعلی معروف ه.ج است؟ تو شماره جدید ه ج هم مطلب داره آیا؟ (شماره 402 می شه دیگه)؟

هانیه رستمی

عجب فعاله ها. این همه مطلبو چجوری می نویسه اخه؟! اونم با موضوعات مختلف.

هانیه رستمی

همینطوره به نظر من هم . مرسی که کامنتامو جواب دادین .