ثبات

مرور که می کنم این دو سه سال اخیر را، غیر از روزمرگی ها و غیر از آرزوها و غیر از

شدن ها و نشدن ها، یک چیزی درونم باعث خوشحالی ام می شود. یک چیزی که از

مدت ها پیش لا به لای کتاب ها و حرفهای دیگران درگیرم می کرد. هر نحله ای جاذبه ای

داشت. فکر می کردم همه حق یک جا نیست و می شود در هر جایی نشانی از حق را

دید. شاید اینگونه هم باشد. اما حتما یک "حق کل" است،  شاید چیزی شبیه "عقل

کل" که اصل اوست و مامن آنجاست. این است که فکر می کنم در این دو سه سال اخیر

به یک ثبات و تعادل در نظام فکری، نظری و عقیدتی ام دست پیدا کرده ام. فکر دیگر می

دانم بعد از آن همه رویارویی ها و چالش با تفکرات مختلف، راهی که تا انتها باید پی

بگیرم را یافته ام. هر چند خوشحال تر بودم اگر این اتفاق خیلی زودتر از اینها می افتاد و

نه در آستانه سی سالگی! البته که این به معنای سکون و ایستایی نیست. آزاد

اندیشی و سوال ادامه دارد و اندیشه در حد توان ذهنی.

.

ماه لقا با تمام فقرش نجابتی داشت که خاص آدم های بزرگ بود.

پی نوشت: خیلی عالیه این شکل بودن!

پی پی نوشت: از کتاب " برادر انگلستان " علیرضا قزوه.

/ 0 نظر / 11 بازدید