دقایقی با استادبزرگ

هرازچندگاهی مولوی خوانی طراوت می بخشد به تک تک سلول ها و روح آدمی را جلاء می دهد و حکم همان«رفرش»را دارد برای آدم. اینجا تک بیت های که برایم شیرین بودند و درذهنم جاخوش کرده اند را می آورم،باشد که مقبول افتد.

مرغ جانش درقفس چون می تپید      داد مال و آن کنیزک را خرید

علت عاشق ز علت ها جداست        عشق اصطرلاب اسرارخداســـــــت

عقل درشرحش چوخردرگل بخفت       شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

شاد باش ای عشق خوش سودای ما        ای طبیب جمله علت های ما

فتنه و آشوب و خونریزی مجوی          بیش ازاین ازشمس تبریزی مگوی

پس بدان یک اصل را ای اصل جو             هرکه را درد است او برده است بو

ازدگران خوبان تو افزون نیستی           گفت،خامش چون تو مجنون نیستی

حسرت و زاری گه بیماری است         وقت بیماری همه بیداری است

آن زمان که می شوی بیمارتو           می کنی ازجرم استغفارتو

پ.ن.تمام ابیات ازاوایل دفتراول مثنوی هستند.مطمئناً هستند ابیاتی که زیبایند اما اینجا به علت ذیق(!)حضورذهن ذکرشان میسرنشد.

/ 4 نظر / 5 بازدید
صدف

هعععععی!یادش بخیر.پیش دانشگاهی که بودیم هر وقت میرفتم دفتر آقای زندیه(مشاورمون)که دفتر برنامه ریزیم رو نشونش بدم برام یه چند بیتی از مولانا می نوشت!شدیدا علاقه داشت به مولانا و خیلی وقتا اندر فضایل!مولانا سخرانی ها میکرد برامون[لبخند] ممنون از شما بابت شعرای قشنگی که نوشتید و یادآوری خاطرات خوبی که داشتم!

حسین اسکندری

خیلی هم عالی. آقا بیت اول رو دقت کردی چقد خوب بود؟! دم شما گرم

مهدی

lهمیشه عاشق دفتر اول و دفتر چهارم مثنوی بودم ما مثنوی را قورت دادیم و تازه فهمیدیم که هیچ نفهمیدیم

سعیده

مولوی برای من گره خورده با خاطرات خوب، لحظه های ناب، کلاس مولوی خوانی دکتر ولیئی و چهارشنبه های بارون زده...