بی چشم تو

 بی چشم تو هر چشمه که دیدیم سرابی ست

هر دیده و نادیده خیالی ست و خوابی ست

بی بوی تو هر دم نفسی رفت، دم مرگ

هر بازدمش محنت بی حد و حسابی ست

یاد تو دل از کف برد هر لحظه که آید

چون موج که افتاده به دامان حبابی ست

بر دست دل از دست غمت سرخی داغ است

بر پای دل از موی تو پچیده طنابی ست

در دامنه شوق و غمت در نوسان است

مشتاق حضوری ست و غمگین غیابی ست

از چشمه ی چشم تو نگاهی نچشیدیم

از روی تو هر وصف شنیدیم، عذابی ست

لبخند تو هر مرتبه یک جان دوباره ست

یک عمر نگاه نگران خیره به قابی ست

دل ساخت مسیری که رسد در بر چشمت

از چشم تو افتاد که در حال خرابی ست

 

/ 0 نظر / 12 بازدید