استیصال...

بیر.

جناب«یوستین گوردر»عزیز!ازشما بسیارمتشکرم برای تمام خاطرات خوشی که برایم

ساختی و به خاطرتمام چیزهای که برمن افزودی.متشکرم.

ایکی..

استیصال بد دردی است.اینکه کاری بکنی و راضی باشی ازکرده ات و بعد پشیمان

باشی از همان کرده ات و بازدوباره خوشحال باشی ازهمان کرده ات.مانده ای که

 کرده ات خوب بوده یا بد،حقش بود یا ظلم کردی...

اوچ...

دربرقراری ارتباط با کودکان چندان مهارتی ندارم.همیشه در ذهنم مرور می کنم به

«شیرین بانو»ی آینده ام بگویم که ازمن انتظار«ژانگولربازی»و«بلبل زبانی»های آنچنانی

دربرابرکودکان را نداشته باشد.امادرحد وسع(خدایا درست نوشتم؟) چرا!سعی در شیرین

کاری درچنین مواقعی مطمئناً پشیمانی بعدی را به دنبال خواهد داشت.

 

پی نوشت:شادم که این روزها می گذرد؛اما نمی دانم چرا اینقدرکُند.

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
محمد وفایی

کودکا خودشون خیلی پایه ان! یعنی راحت درک می کنن آدمو. میشه بدون حرف زدن و ژانگولر زدن و اینا باهاشون راحت ارتباط برقرار کرد! منتهی مسئله اینه که بقیه اینو نمی فهمن

حسین اسکندری

دنیای سوفیش رو گرفتم و میخوام بخونم. . این استیصال رو که گفتی منو یاد یه خاطره بامزه انداختی.داشتیم پانتومیم بازی می کردیم یکی قرار بود استیصال رو بازی کنه.مرد بنده خدا تا اینو بازی کنه :D این بدترین حسیه که میشه تجربه کرد.حتی رهایی هم نداره و همیشه همراهته ! من استادم محمد.ولی فقط یه ربع حوصله بازی کردن باهاشون دارم.خیلی راحته ! شیرینن و دوست داشتنی و بی غل و غش!